چقدر با این نسل غریبه می شویم
به گزارش پایگاه خبری سیمین ، چند روزی از انتشار اخبار اعتراض بازنشستگان کاشان در پایگاه خبری سیمین ، به خصوصی سازی بیمارستان گلابچی کاشان گذشت.
فردی با من تماس گرفت و گفت از جانبازان کاشان هستم و درخواستی از شما دارم گفتم بفرماید،
گفت : با آقای معینی نماینده مردم کاشان و آران وبیدگل در مجلس شورای اسلامی به عنوان خبرنگار تماس بگیرید و بگویید مردم نگران این خصوصی سازی درمانگاه شبانه روزی گلابچی هستند و چاره ای بی اندیشند تا این نگرانی برطرف شود .
در پاسخ گفتم ، اشکالی ندارد تماس می گیرم اما این درمانگاه دیگر به بخش خصوصی واگذار شده است .
جانباز کاشانی در پاسخ ، گفت : می دانم اما نمی توانم از کنار نگرانی مردم به آسانی بگذرم .
روز بعد مجددا تماس گرفت و گفت : قرار شد حضوری به دفتر ایشان برویم و خواهشی داریم که شما هم ما را همراهی کنید و در پاسخ گفتم حتما .
شب گذشته بعد از نماز به خانه ی ملت کاشان رفتم و نخست از حضور من در دفتر ، متعجب شدند و علت حضورم را سوال کردند و گفتم به دعوت تعدادی از جانبازان برای جلسه آمده ام و بعد منتظر بودم تا این جانباز دلسوز که با من تماس گرفته بود را ببینم .
در دفتر نماینده نشسته بودم و با تماس تلفنی به بیرون دفتر رفتم و دیدم مرد میانسال اما کمر خمیده و عصایی به دست نزدیک درب دفتر می شود و از من سوال کرد شما خانم خبرنگار هستید ؟ گفتم بله .
لبخندی به نشانه ای رضایتمندی از اینکه دعوت وی برای همراهی با این مشکل مردمی را پذیرفته بودم در چهره اش نمایان شد .
با همراهی یکدیگر به داخل دفتر رفتیم و چند دقیقه به انتظار دیگر جانبازان بر روی صندلی نشستیم .
در این بین به حس کنجکاوی به ایشان نگاه کردم جثه ی نحیف و چشمانی رنگین و صورتی ضعیف و مهربان ، لباس هایی بسیار ساده و پایی که دیگر در اختیار وی نبود اما مصمم برای پیگیری مشکلات این درمانگاه ، گام برداشته بود.
از وی سوال کردم در کدام منطقه ای جنگی جانباز ، شده اید ؟ گفت در عملیاتی در «فاو » ، گفتم از اینکه اینچنین جان و جسم خود را فدای مملکت و مردم کرده اید پشیمان نیستید؟
نگاه پر معنایی به من کرد و گفت : نه هیچ زمان پشیمان نیستم اما از این وضعیتی که دیگر توان ندارم تا مقابل برخی مسئولین بی مسئولیت بایستم ناراحت هستم حیف این مردم و این مملکت که با چنین مدیرانی بی درد ، اداره می شود مگر شنیدن صدای مردم و حل مسائل مردم ،کاری دارد که این مدیران اینگونه نارضایتی مردمی , به وجود می آورند؟
به داخل جلسه رفتیم و این نمایندگان جانباز از دغدغه ی مردمی گفتمد که دیگر به عملکرد دانشگاه علوم پزشکی کاشان اعتماد ندارند و علت این بی اعتمادی را چنین بیان داشتند : که چند سال قبل ، اورژانس دیگری هم به بخش خصوصی واگذار شده است اما در نهایت درب این اورژانس بعد از چند دهه فعالیت به روی مردم بسته شد و اکنون نگران آن هستیم که درب درمانگاه شبانه روزی گلابچی کاشان هم بعد از دو سال به سرنوشت آن اورژانس مبتلا شود .
بعد از دقایقی و پس از پایان جلسه به بیرون آمدیم و انگار هوای سرد باعث ناراحتی این جانباز عصا بدست شد اما هنوز هم در صدد پیگیری این موضوع بود که به این آقای جانباز ، گفتم سوالی از شما دارم گفت بفرمایید؟
گفتم شما که بیمه جانبازان هستید و هر اتفاقی که بیفتد در هر بیمارستانی شما تحت درمان قرار می گیرید چرا اینهمه خود را اذیت می کنید و در این هوای سرد با این وضعیت جسمی متحمل این سختی می شوید؟
سریع در پاسخ من گفت : پس مردم چه می شوند؟ این درمانگاه گلابچی در منطقه محروم واقع شده است کدام مسئول صدای آنها را می شنود و چه سرنوشت تلخی با این بی توجهی برای کاشان رقم می خورد ؟ نه نمی توانم برای مردم و کشور بی توجه باشم و به حتم با این روش آرام آرام کشور مکان تنش و اعتراض می شود .
آرام آرام از پله ها به پایین آمدیم و در نهایت کمتر از نیم ساعت از آشنایی ما با این جانباز دلسوز ، نگذشته بود بسیار مهربان و آرام ، جثه ی ضعیف و سخنانی بسیار قوی و استوار داشت .
سخنانی پرمعنا و آرامش بخش این مرد جنگ در این مدت کوتاه به اندازه چندین ساعت کلاس درس برایم جالب بود بسیار دوست داشتم با او به صحبت بنشینم و از جنگ و از خاطرات جنگ بپرسم اما مشخص بود که بسیار ناراحت وضعیت درمانگاه گلابچی کاشان است اما ناامید از پیگیری نیست .
با او خداحافظی کردم با کمری خمیده و پر درد که در قدم هایش و عصای در دست او کاملا مشخص بود که به سختی خود را به حرکت وادار ، می کند کنار ایستادم و بدون اینکه من را ببینید او را نگاه می کردم و اما در هر گام سخت و سنگینی که بر می داشت احساس تلخی به من دست می داد .
با خودم فکر می کردم و تصویر برخی مدیران و آن سرمستی قدرت در چهره شان را با این چهره ی زیبا و مهربان جانباز فداکار ، مقایسه می کردم ما فقط شعار می دهیم و لحظه لحظه ،گام برداشتن های سخت و این کمر خمیده از تاب درد ، برای ما فقط تبدیل به شعر و خاطره می شود و متاسفانه هر روز شاهد آن هستیم که آن صداقت و سلامت به یادماندنی در ادارات کشور نیز به داستان های قدیمی می پیوندد .
برای این جانباز ، حضور در دفتر نماینده نه تنها سودی نداشت بلکه تحمل درد حرکت و احساس ناراحتی علی رغم هزینه تاکسی هم در برداشت اما آمده بود باز هم با وجود نداشتن پا و قدرت بدنی اما وجود گرمی داشت و چقدر با این نسل غریبه می شویم .
کاری دستم نبود اما در آن لحظه تنها آرامشم با خدای خود صحبت کردن بود و گفتم خدایا: کاش می توانستم و اراده و قدرت داشتم تا این نگرانی درمانگاه گلابچی کاشان را از چشمان مهربان این جانبازان دلسوز پاک می کردم.
تمام/