چگونه بیهقی را شناختم
به گزارش پایگاه خبری سیمین ، در نخستین ترم ورود به دوره کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه نجف آباد اصفهان ، دو واحد تاریخ بیهقی ، ارئه شد .
جلد کتاب زیبا بود اما انگار سخت و خیلی سخت بود چون در سالهای قبل بخش های از این کتاب را به عنوان تک داستان ، اساتید ، تدریس می کردند اما برای من شیرین نبود .
نخستین روزهای مهرماه ، ساعت ۸ صبح ، کلاسی کوچک با پنجره ای به طرف حیاط با حضور استاد رادمنش در کوچه سالن تشکیل شد .
یادش بخیر ، استاد رادمنش بسیار سخت گیر به نظر می رسید در آن لحظه با خودم فکر می کردم و نگاهی به کلاس و نگاهی به استاد و نیم نگاهی هم به کتابی که اصلا دوستش نداشتم .
استاد بسیار آرام و با لبخندی زیبا ، به معرفی« بیهقی » پرداخت و نخستین بخش کتاب را شروع به تدریس کرد و انگار برای من آغاز کلمات قلمبه سلمبه شد و مداد سربی خود را از کیفم بیرون آوردم و شروع کردم تند تند ، زیر کلمات نوشتن .
ناگهان استاد رادمنش را بالای سر خود دیدم که گفت : دخترم نباید کلمه به کلمه به این شکل ، معنی واژه ها را یادداشت کنید در دوره ارشد شما باید بتوانید کلمات را معنی کنیذ تا تمام عبارت را متوجه شوید.
گفتم استاد اصلا این کتاب تاریخ بیهقی را دوست ندارم خیلی برام سخت است .
استاد کمی قدم زود و برگشت و گفت : دخترم ، برای هفته آینده در همین ساعت فقط به موضوع شناخت و معرفی بیهقی می پردازیم و می خواهم شما هم من را در این معرفی، یاری کنید.
خیلی سخت بود من که داستان های بیهقی را در دوره کارشناسی با مداد زیر نویسی و حفظ می کردم تا فقط نمره قبولی بگیرم حالا می خواستم این شخصیت را معرفی کنم .
اما طی یک هفته مجبور شدم نگاه شناختی به اثر بیهقی این شاهکار زبان ادبیات فارسی داشته باشم .
هفته آینده رسید وهمراه با دوستم سریع به کلاس رفتیم تا قبل از استاد به کلاس برویم دیگر دانشجویان هم بودند .
پای تابلو رفتم و گفتم ، بچه ها ، تا قبل اینکه استاد بیاید می خواهم استاد بیهقی را براتون معرفی کنم تا اگر جایی مشکل داشتم به من بگید.
سریع به آنچه در این هفته آموخته بودم پرداختم غافل از اینکه نیم ساعت از ساعت کلاس گذشته بود و همشاگردی ها در سکوت کامل فقط گوش می دادند و استاد هم درب کلاس ایستاده بود .
زمانی که صحبت های من تمام شد با صدای دست زدن استاد همه به خود آمدیم که ای وای ، نیم ساعت است که استاد حضور دارد و ما همه غافل مانده ایم.گفتم اسناد ببخشید شرمنده شدم متوجه حضور شما نشدیم .
استاد با شادی و لبخند در پاسخ ،گفت : بسیار زیبا و کامل توضیح دادید شما در آینده استاد بسیار خوبی می شوید.
اما آنچه تاریخ بیهقی به من آموخت این بود که باید او را بزرگ داشت، چون در روزگار قدرت، شأن قلم را به یاد آورد و دانست که تاریخ، ملکِ صاحبان تخت نیست.
استاد بیهقی ،از روزگار تلخ و شیرین غزنویان نوشت، از شکوه دربار، لغزش آدمیان، فراز و فرود قدرت و سرنوشت کسانی که روزی نامشان بر زبانها بود و روزی در غبار زمان فراموش شدند.
اما آنچه بیهقی را ماندگار کرد، فقط روایت واقعه نبود، مسئولیت او در برابر حقیقتِ واقعه بود.
بیهقی به ما میآموزد که تاریخنگاری، گردآوری خبرنویسی نیست ، هنر دیدنِ پشتِ پرده های خبر است.
باید میان آنچه گفته میشود و آنچه رخ داده، فاصله را شناخت، باید آدمی را در هیاهوی قدرت دید و فراموش نکرد که هیچ شکوهی از نقد و داوری تاریخ دور نمی ماند .
و این است اهمیت بیهقی برای امروز ما: در روزگاری که خبر فراوان است و حقیقت گاه زیر غبار روایتها پنهان میشود، قلمی که دقیق ببیند، منصفانه بنویسد و در برابر حافظه مردم مسئول باشد، همچنان ضرورت دارد.
بیهقی رفت؛ اما به ما یادآوری کرد که قدرت ها همیشه ماندگار نیستند قدرت واقعی در اختیار همان قلمی که آگاه می نویسید و روزگار را روشن می سازد و از حقیقت روی برنمیگرداند.
در نهایت اینگونه ، ابوالفضل بیهقی را شناختم و حال تاریخ بیهقی را بسیار دوست دارم و به آن عشق می ورزم .
تمام /