پدر دلیر شهید : حسین بسیار مهربان بود
به گزارش پایگاه خبری سیمین ، شنیدن صدای عشق ، گرم تر از آوای کویر است گاهی آفتاب حیا می کند که در گوش خورشید زمزمه کند آنجا که نوری خدایی بر ابرها می تابد .
گاهی می توان نور خدایی را حتی در خانه های ساده و بی ریای روستایی دید خانه ای در روستای ورکان در بخش برزک کاشان همان توصیف حیای آفتاب از خورشید شد .
اینجا هنگامی که کنار مادر و پدر شهید حسین نیکخواه ، نشسته بودم و حرفهای پدری مقتدر و دلیر را و فریاد بی صدای مادر شهید را می شنیدم با خود گفتم خدایا چگونه می توان این همه شهامت را توصیف کرد ؟ شاید نتوانم بیان کنم و از مهربانی حسین شهید و یا از اینکه جانش را فدای آرامش و زندگی من کرد رو سیاه شوم .
اینجا همان لحظه ای بود که احساس می کردم تمام وجود به یکباره خورد شد و می خواستم با صدای بلند فریاد بزنم و انگار در آن لحظه نظاره گر فیلمی روی دور تند ،بودم و در یک لحظه ، تمام کم کاری مسئولین و نارضایتی های مردمی را در تصویر زیبای چهره ی پدر شهید می دیدیم .
پدر شهید به حدی زیبا و آرام و دلنشین صحبت می کرد که اصلا احساس نمی شد فرزندش را از دست داده است لحظه ای بغض نکرد بی کبر و بی ریا و کاملا واضح بود نور خدایی در وجود دارد و با خدا معامله کرده است .
اینجا در روستای ورکان ،خانه ای متفاوت از دیگر خانه ها بود و این مادر و پدر شهید انگار دو فرشته بودند که بالهایی بلورین داشتند .
مادر شهید در پاسخ سوالی که کردم لحظه ای کوتاه ، حالت بغض چهره اش را گرفت اما سعی داشت خود را اسیر آه و اشک نکند تا مهمانان را شریک اندوه خود ندارد لیک درد سنگین وجودش را گرفته بود و پنهان شدنی نبود .
شاید با خود بپرسید چرا این خانه متفاوت بود آری این خانه بسیار متفاوت بود خواستم با اشک و گریه فریاد بزنم و از این همه درد بگویم اما نه اجازه نداشتم اما انگار برای من درد بود برای پدر شهید افتخار بود .
از پدر شهید حسین نیکخواه پرسیدم شهید، متولد چه سالی بودند آیا ازدواج کرده بودند و فرزندی هم داشتند؟
پدر دلیر در پاسخ ،گفت : حسین اولین فرزندم بود تو راهی دارند متولد ۱۷/۴/۱۳۷۲ بودند .
پدر شهید ادامه دادند : بعد از اینکه به شهادت رسیدند روز دوم شهادت مطلع شدیم که فرزندی در راه دارند .
در همین حین مادر شهید ، گفت : ما نمی دانستیم اما حسین به یکی از بانوان همکار ، گفته بود که من شهید می شوم و بر نمی گردم شما به مادرم بگو من بچه دارم و فرزند من دختر است هوای دخترم را خیلی داشته باش مادر با رنج بسیار ادامه داد نمی دانم چطوری این کار را بکنم .
اینجا بود که متوجه شدم چرا مادر شهید، دردی سنگین را بر روی چهره ، گه پنهان و گه آشکارا داشت چرا که حسین شهید ،مسئولیت دخترش را بر دوش مادر گذاشته بود همه ی درد مادر این بود که با این امانت حسین چه کنم ؟
حال این روزها نظاره گر برخی مسئولینی هستیم که امانت دار حسین های شهید هستند اما متاسفانه در عین بی کفایتی ، هیچ بار سنگینی بر دوش احساس نمی کنند و مدام بر این مدار بی مدیریتی می چرخند.
شهید حسین نیکخواه در جنگ رمضان در جنوب کشور به شهادت رسیدند و فرزند اول خانواده بودند و شهید دو برادر دارد که یک برادر پزشک و دیگری داندانپزشک ، هستند.
اما آنچه در یک روز هفته دولت در بخش برزک شاهد بودیم برنامه های کلنگ زنی و افتتاح ، منظم و با برنامه بود و گزارش عملکرد شهردار برزک نیز هدفمند و شفاف بود .
اما مطرح ترین پروژه بخش برزک ، بهسازی کوچه شهید حسین نیکخواه در روستای ورکان بود که فرماندار کاشان بسیار به پدر شهید اصرار برای بریدن روبان داشت و در نهایت مادر مسئولیت پذیر شهید ، روبان را قیچی زد.
به قلم ، زهرا جلوداریان
